|
کلبه شیرین |
|
به کلبه من خوش آمدید |
قبل از اینکه مطلب جدیدی رو تو وبم بذارم جا داره از شما دوستان گلم به خاطر این همه لطفی که به من دارین تشکر و قدر دانی کنم ،امیدوارم قطار زندگیتون همیشه در مسیر خوشبختی و شادی در حرکت باشه این سبد گل روهم به شما تقدیم میکنم تقدیم به تک ستاره آسمان قلبم

گاه آرزو میکنم ای کاش برای تو پرتو آفتاب بودم تا دستهایت را گرم کنم
اشکهایت را بخشکانم
و خنده را به لبانت باز آرم
پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن
و رویت را غرقه نور کند
و یخ پیرامونت را آب سازد و ...
اینهاست آرزوهایی که هیچگاه پایان ندارند و هر ثانیه در ذهن من جاریست
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 15:40 توسط شیرین |
عاشقانه دستاشو گرفتم.دستاش گرمای عجیبی داشتن ،عطر نفساش همه جا پراکنده بود گويي تو آسمون رو ابرا بودم و اون به من لبخند مي زد و در انتظار جوابش . هوش از سرم پريده بود. نبضشو تو دستام حس مي کردم.میدونستم اونم مثل منه ،برای یه لحظه حس کردم آسمون ،زمين ، همه چيز واسه منه . غوغایی تو دلم به پا بود و حال عجیبی داشتم ، تنها چیزی که آزارم میداد : این بود که نمیتونستم تو چشاش نگاه کنم ، فکر میکردم لیا قتشو ندارم ، آخه من کجا و آسمون کجا ؟بغض گلومو گرفته بود و دلم میخواست گریه کنم ، اما دیدم اون داره گریه میکنه بي اختيار دستمو روي صورتش گرفت و هی اشک مي ريخت درکش برام سخت بود. آخه اين من بودم که بايد گريه مي کردم نه اون کاش ستاره ها اونجا بودن تا به من حسودي مي کردن...

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:0 توسط شیرین |

يه نفر تو آخرين ثانيه ها از راه رسيد ،اون با آخرين ستاره، دست مهتابو بوسيد ، اون تو اولين
قرارِ عاشقي پيشم
نشست ، اون با چشماي قشنگش غم قصه رو شکست، اون همون لحظه رسيد که عاشقي
ميخواست بميره ،
اون اومد تا عاشقي رونق بگيره ميدونست لحظه ي ديدار منه ميدونست هنوز ستاره روشنه ،
اون سرِ ساعت
عاشقي من جوونه کرد ، اون منو عاشق ِ آشيونه کرد اولين قرارِ عشقو تو چشاي اون نشستم
آخرين شباي عشقو
تو چشاي اون شکستم دل من هنوز نداره اينو باور که قشنگترين بهارم برسه لحظه ي آخر
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:0 توسط شیرین |

تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟
وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق
مي اندازد بگو
چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن
تنهايي گريه ام
مي گيرد چه برسد به اينکه تنهايم بگذاري بگو چگونه احساسم رابنويسم که ديگر دلم از تنهايي
و بدون تو بودن
خسته شده....؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:0 توسط شیرین |

تو دنياي دلم بودي
تو هم آخر توانستي به قلبم داغ بگذاري
و عشق آتشينم را، ز سردي هيچ انگاري
تظاهر بود مي گفتي تو را من دوست مي دارم
ندانستم به غير از من کسي را زير سر داري
همواره ياد تو همزاد چشمان تر من بود
چه هنگامي که مي خوابم چه در اوقات بيداري
تو دنياي دلم بودي چرا ترک وفا کردي
که خون لاله از چشمم به يادت مي شود جاري
به ديده، ياد سبزت را هميشه آب خواهم داد
اگر چه جاي دل، سنگي درون سينه ات داري
به پايت زندگاني را فنا کردم، نمي داني
ندارم دل که بينم از دو چشمت اشک غم باري
شکايت هاي قلبم را دوباره سرخ مي گريم
که زردي نگاهم را به روي خود نمي آري
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:40 توسط شیرین |
امشب بازم از اون شباس كه غصه مهمون منه يه دنيا درد بي كسي ؛ تو دل مجنون منه امشب بازم از اون شباس كه محو مريما مي شم محو محبت تو و ؛ كينه آدما مي شم امشب بازم از اون شباس كه دوس دارم پر بزنم به كوچه باغ خاطره ؛ يه بار ديگه سر بزنم امشب بازم از اون شباس با گريه همصدا مي شم با درد اين دل غريب ؛ همدم و همنوا مي شم امشب بازم از اون شباس كه ياد تو جون ميگيره توي رگام بارون دلتنگي و غم جاري مي شه رو گونه هام
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 0:23 توسط شیرین |
درون سينه ام...... بهار بود که به تو دل بستم تابستان بود که دريافتم بي تو زندگي برايم يکنواخت است پائيز بود که دريافتم بي تو هميشه غمگين ام و گوشه گير و زمستان بود که دريافتم هر آن به تو نياز دارم گناه من چيست که تو را دوست دارم گناه من چيست که تو را از ياد نمي برم همه ميدانند که عشق کار دل است مگر اين نيست که دل سلطان انسان مي باشد پس گناه من چيست که تو را دوست دارم 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 15:29 توسط شیرین |
چگونه می توانید مثبت گرا و موفق باشید ؟! ۱- در حال زندگی کنید : نگرانی نسبت به مشکلات گذشته و آینده باعث ناامیدی و افسردگی می شود ،از شادیهای هر چند اندک امروز لذت ببرید . ۲- از آنچه که دارید حداکثر استفاده را بکنید : به جای آنکه در حسرت پول بیشتر از نیاز ، مقام بالاتر ، دوستان بیشتر و مسئولیت بیشتر و غیره باشید از آنچه دارید حداکثر استفاده را بکنید و قدر آن را بدانید . ۳- شوخ طبع باشید : همه ما در زندگی مشکلات زیادی داریم ولی همه آنها خیلی سخت نیستند . بکوشید با شوخ طبعی مشکلات را فراموش کنید و با تعریف آنها می توانید به دیگران کمک کنید تا از آنها درس عبرت بگیرند . ۴- برنامه منظم داشته باشید : با برنامه ریزی زمانی را برای عبادت ، خانواده ، خودتان ، تفریح ، کار و غیره اختصاص دهید .
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18:51 توسط شیرین |
بهاريست،خورشيد چون گويي آتشين در آسمان ميدرخشد و بلبل اين عاشق هميشه سرمست کليده گل سرخ مي سرايد و گل را با آن همه زيباييش محو خويش مي کند،از صندوقچه افکارم گوهري بر ميدارم، گوهري از مهر و محبت و آکنده به عشق و دوستي و قلبم را مي شکافم با خنجري از صداقت و خوني که از آن ميچکد را به عنوان سلام تقديمت مي کنم اي بهترينم

سلام، سلامي به بزرگي دريا و به کوچکي قطرات شبنم که بر روي برگهاي
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 13:58 توسط شیرین |