*به کلبه ی من خوش آمدید*
میلاد فرخنده و با سعادت یگانه اسوه ی زنان عالم هستی حضرت فاطمــــــــــــــــــــــــــه ی زهرا (س) بر شما مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باد و خداوند زن را نمک زندگی قرار داد تا مردان دیر تر بگندند... روز مادر رو به همه ی مادران خوب و مهربون دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــا تبریک میگم... مادر شمــــــــــــــــــــــــــــــــــــع فروزان زندگـــــــــــــــــــــــــــــی نیـــــــــــــــــاز چه زیباست که تو تنها نیــــــــــــاز من باشی چه عاشقانه است که تو تنها آرزویـــــــــــــــم باشی چه رؤیایی است این لحظه های نــــــــــــــــاب عاشقی من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را فقط با تو حس می کنم فقط با تو ای زیبــــــــــــــــــــــــاترین واژه ی قلبم آری همیشه قصه این چنین بوده است آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟ بگذار برایت بگویم که امشب سخت دلتنگت هستم..... دوستت دارم! مدتى است كه اشكهايم ... اشك هاى دلتنگيم...براى تو.. مانند قبل نيست... ديگر اشكهايم مانند گذشته تسكين دهنده ى گونه هايم نيست... بلكه مانند شلاقيست كه عذابم مى دهد! و هر قطره ى آن فريادى از خاطراتم را در سكوت شب طنين انداز مى كند كاش زودتر به پايان برسد... در كدام طلوع و كدام غروب...؟ ديگر برايم مهم نيست... براى ديدنت... مستى دلتنگى هم آرامم نمیكند... ديگر غرق شدن در درياى اشك نيز آتش دلم را فروكش نمى كند فقط بدان دوستت دارم به معناى حقيقى دوست داشتن.
بي تو اي شوق غزلآلوده ی شبهاي من لحظهاي حتي دلم با من هم آوايي نداشت آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت اين منم پنهانترين افسانه ی شبهاي تو آنكه در مهتاب باران، شوق پيدايي نداشت در گريز از خلوت شبها ی بيپايان خود بي تو اما خواب چشمم هيچ لالايي نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم زير باران نگاهت شعر معنايي نداشت شعرهامو مينوشتم دستهايم خسته بود در شب بارانيات، يك قطره خوانايي نداشت ماه شب هم خويش را ميآراست با تصويرِ ابر صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت.... اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم... هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم... هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره... هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره... عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که ازچشمانت جاری است.. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است عمیق ترین درد زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی، و از غم زندگی برایش اشکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بریزی. عمیق ترین درد زندگی مردن نیست، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است ، که مجبوری آخرش را با جدایی به سر انجــــــــــــــــــــــام برسونی.............
گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم
من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم
تا این باد با دلتنگی هایم چه کند
و فریادش را با فریاد موج های بی تاب یکی خواهد کرد؟
یا در این شب بارانی ...
بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند
یا شاید در شبی مهتاب
آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد!
یا شاید در پگاهی سرد
در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند!
آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟
دلتنگی هایم را به باد سپرده ام...
شاید این باد دلتنگی مرا
در گوش تو ای ناب تر از غزل هایم زمرمه کند!













